الشيخ البهائي العاملي ( مترجم : سنندجى )

299

كشكول شيخ بهائى ( فارسى )

716 - مصاحبت اهل حال « شيخ بهايى » در شوق به مصاحبت اهل حال و ارباب كمال سروده است : عشاق جمالك قد غرقوا * في بحر صفاتك و احترقوا « 1 » في باب نوالك قد وقفوا * و لغير جمالك ما عرفوا « 2 » نيران الفرقة تحرقهم * أمواج الأدمع تغرقهم « 3 » گر پاى نهند به جاى سر * در راه طلب ، ز ايشان مگذر ! كه نمىدانند ز شوق لقا * پا را از سر ، سر را از پا من غير زلالك ما شربوا * و به غير خيالك ما طربوا « 4 » صدمات جمالك تفنيهم * نفحات وصالك تحييهم « 5 » كم قد احيواكم قد ماتوا ؟ * عنهم في العشق روايات « 6 » طوبى لفقير رافقهم * بشرى لحزين وافقهم ! « 7 » يا رب ! يا رب ! كه بهايى را * آن عمر تباه ريايى را حظّى ز صداقت ايشان ده ! * توفيق رفاقت ايشان ده ! باشد كه شود ز فنا مَنِشان * نه اسم و نه رسم ، نه نام و نشان 717 - در توبه از خطايا اى داده خلاصهء عمر به باد * وى گشته به لهو و لعب دلشاد وى مست ز جام هوا و هوس * يك ره ، ز شراب معاصى بس ! زين بيش خطيّه پناه مباش ! * مرغابى بحر گناه مباش ! از توبه بشوى گناه و خطا * وز توبه بجوى نوال و عطا نوميد مباش ز عفو إله ! * اى مجرم عاصىِ نامه سياه !

--> ( 1 ) . عاشقان جمال تو در درياى صفات تو غرق شدند و سوختند . ( 2 ) . بر درگاه انعام تو ايستادند و جز جمال تو نشناختند . ( 3 ) . آتش دورى ، آنان را سوخت و در امواج اشك غرق شدند . ( 4 ) . جز زلال تو ننوشيدند و جز خيال تو ، آنان را به طرب نياورد . ( 5 ) . صدمه‌هاى زيبايى تو ، آنان را به فنا برد و نسيم وصال تو ، آنان را زنده كرد . ( 6 ) . چه قدر زنده شدند ! چه قدر مردند ! در عشق داستان‌هاست . ( 7 ) . خوشا فقير و غمگينى كه با آنان همراه شد !